اوليهٴ آنها هم به همان اندازه نامعلوم است، ولي توپ و ساعت از آغاز كاربردعمومي داشتهاند، نه فردي. نخستين ساعتهاي مكانيكي در برج كليساها كار گذاشته شد. ما بايد اين ساعتها را بهخوبي بشناسيم (از گزارشها و ساير اسناد بايگاني)، با اين همه، آگاهي ما از آنها بسيار ناقص است.
تاريخ فناوري به همان اندازه بخشي از تاريخ اقتصاد است كه بخشي از تاريخ علم. به هر صورت، تأثير اجتماعي يك اختراع تازه و اين تأثير ممكن است براي دگرگوني يك فرهنگ و برهم زدن موازنهٴ نيرو ميان ملتها كافي باشد ـ بيشتر از مورخان علم مورد علاقهٴ مورخ سياست و اقتصاددان است. ما نبايد به قلمرو آنان تجاوز كنيم. تاريخ ابزار توليد باتاريخ سرمايه و كار ارتباطي نزديك دارد. اين ما را به تاريخ اتحاديههاي صنفي رهنمون ميشود. اين تاريخ بسيار جذاب است؛ اين تاريخ نه در سدهٴ چهاردهم و نه حتي در سدههاي ميانه آغاز نشده بود، بلكه نوعي سازمان صنفي از پيش در امپراتوري روم و در بيزانس وجود داشت.1 حتي اتحاديهها يك نهاد منحصراً غربي نبودند، چون اين اتحاديهها را در كشورهاي اسلامي، در هند، چين و ژاپن هم مييابيم.
اتحاديههاي صنفي غرب
تا آنجا كه مسيحيت غربي در نظر است، اهميت اتحاديههاي صنفي در سدهٴ چهاردهم به خاطر رشد شهرنشيني و پيشرفت بازرگاني و صنعت افزايش زيادي يافت. در خور توجه است كه در گنت، بروژ و بروكسل، در آن زمان ميشد ميان پنجاه تا شصت اتحاديهٴ صنفي را برشمرد، كه دليلي است جدي براي تقسيم و تخصصي شدن كار. تنها صنايع و پيشههاي مهم از قبيل ريسندگي، گازُري، پرزگيري (پارچه)، رنگرزي، قصابي، ماهيفروشي، آجرچيني، شيروانيسازي، لولهكشي، نانوايي، پوستفروشي، خرازيفروشي، دباغي، و غيره تفكيك نشدند، بلكه بسياري از اين حرفهها هم داراي تقسيمات فرعي بودند. مثلاً دباغان چرم سياه از دباغان چرم سفيد جدا بودند، همچنين از كساني كه چرم را با آب گرم عمل ميآوردند، يا از دستكشدوزان يا از كيفدوزان؛ پوست فروشان پوستهاي داخلي، از فروشندگان پوست خارجي جدا بودند؛ رنگرزان براساس رنگ تفكيك شده بودند، و بر همين قياس تا آخر. هر پيشرفت فني به ايجاد حرفهاي نو و صنفي جديد منجر ميشد، تا وقتي كه فرايند تجزيه چندان